ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
412
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) خبر دادند كه ايشان شنيدهاند از قول عمرو بن عبسه نقل مىكرده كه مىگفته است * به حضور رسول خدا كه در بازار عكاظ بود رسيدم و گفتم اى رسول خدا ! در اين آيين چه كسانى با تو همراهند ؟ فرمود با من فقط دو مرد هستند ابو بكر و بلال ! « 1 » من همان هنگام اسلام آوردم و خود را چهارمين مسلمان مىدانم ، آنگاه گفتم اى رسول خدا آيا همراه شما بمانم يا پيش قوم خود بروم . فرمود پيش قوم خود برو شايد با كسانى كه آن جا مىبينى برگردى و اسلام را زنده سازى ! گويد سپس پيش از فتح مكه به حضور پيامبر رسيدم سلام دادم و گفتم اى رسول خدا ! من عمرو بن عبسة سلمى هستم و دوست دارم از چيزهايى كه شما مىدانى و من نمىدانم و براى تو زيانى ندارد و براى من سودمند است بپرسم . واقدى مىگويد عمرو بن عبسة پس از آن كه در مكه مسلمان شد به سرزمين قوم خود يعنى بنى سليم برگشت و او در منطقه صفنة و حاذه كه از زمينهاى بنى سليم است ساكن بود ، او پس از جنگهاى بدر و خندق و حنين و صلح حديبيه در مدينه به حضور پيامبر آمد و با آن حضرت مصاحبت داشت و از ايشان روايت شنيد و نقل كرد و پس از رحلت رسول خدا به شام رفت و تا هنگام مرگ ساكن آنجا بود . حارث بن هشام بن مغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم ، روز فتح مكه مسلمان شد و همراه رسول خدا در جنگ حنين حاضر شد و پيامبر از غنايم حنين صد شتر به او عنايت كرد « 2 » و او همچنان پس از مسلمان شدن در مكه ماند . پس از رحلت رسول خدا و رسيدن نامهء ابو بكر به مكه كه مسلمانان را به شركت در جنگ روم فرا خوانده بود حارث بن هشام و عكرمة بن ابى جهل و سهيل بن عمرو همگى با هم به مدينه و پيش ابو بكر آمدند ، ابو بكر در خانههاى آنان از ايشان ديدار كرد و خوشامد گفت و از حضورشان شاد شد ، آنان همراه مسلمانان براى جهاد به روم رفتند ، حارث بن هشام در جنگهاى فحل و اجنادين شركت كرد و به سال هيجدهم و روزگار خلافت عمر در طاعون عمواس درگذشت .
--> ( 1 ) اين سخن اين عرب باديهنشين با هيچ يك از منابع موثق سازگار نيست كه بر فرض آنكه ابو بكر از مسلمانان نخستين باشد دربارهء بلال چنين ادعايى نشده است . ( 2 ) حارث از مؤلفة قلوبهم است ، به سيرت رسول الله ، قاضى ابرقوهى ، ص 937 ، مراجعه شود .